به غیر آینه کس رو به روی بستر نیست
...و چشم آینه جز ما به سوی دیگر نیست
چنان در آئنه خورده گره تنم به تنت
که خود تمیز من و تو ز هم میسر نیست
...هزار بار کتاب تن تو را خواندم
هنوز فصلی از آن کهنه و مکدر نیست
تو هم از آینه چیزی مپرس،از من پرس
که کس به راز تنت از من آشنا تر نیست
خوشا رسیدن با هم که حالتی خوشتر
ز حالت تو در آن لحظه های آخر نیست